برچسب:
نویسنده: یونا نجفی
برچسب:
نویسنده: یونا نجفی
برچسب:
نویسنده: یونا نجفی
برچسب:
نویسنده: یونا نجفی
برچسب:
نویسنده: یونا نجفی
برچسب:
نویسنده: یونا نجفی
برچسب:
نویسنده: یونا نجفی
بیشتر دوستان مجردم، وقتی میخواهند به سمت متأهل شدن حرکت کنند، یک پرسش مشترک دارند و آن را به انحاء مختلف و بفهمینفهمی با زبان بیزبانی و گاهی رک و روراست میپرسند:
«از این که هر روز صبح بلند شی و یک نفر ثابت رو ببینی خسته نمیشی؟»
چون این پرسش را زیاد از من پرسیدهاند، پاسخ مشخصی دارم که سریع میگویم:
«من از این که هر روز صبح بلند شم و اون آدمی رو که دوسش دارم ببینم، کلی انرژی میگیرم.»
برچسب:
نویسنده: یونا نجفی
برچسب:
نویسنده: یونا نجفی
برچسب:
نویسنده: یونا نجفی
برچسب:
نویسنده: یونا نجفی
برچسب:
نویسنده: یونا نجفی
مادرت بادکنک شد، بابا!
زندگی پُر از نمک شد، بابا!
اومدی گلپسرم، «نیکان»ام
دل مرداد خنک شد، بابا!
2-
تا حد مرگ ذوقزدهام... ذوقمرگ نشوم خوب است...
برچسب: شهریور,
نویسنده: یونا نجفی
چقدر حیوونکی هستیم ما انسانها
که هیچوقت نتونستیم
حس واقعیمون رو به زبان بیاریم
و همیشه به حیوونا میگیم زبونبسته.
برچسب:
نویسنده: یونا نجفی